پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

231

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

نمىتوانند يكى از آنان را در بغل بگيرند و من بايد واقعا تهران را شهر چنار بنامم . از اين گذشته ، عمارت يا چيز زيباى ديگرى در اين شهر نيست . شاه غروب پنجشنبه حركت كرد و ما نيز عازم شديم . بعد از يك شب راه‌پيمايى ، به رود بزرگى رسيديم كه بر روى آن پل بسته بودند . اين آب كرحرود خوانده مىشود و در كنار آن دهكدهء بزرگى واقع شده كه همين نام را دارد « 1 » . من كه هفت فرسنگ راه پيموده بودم و مىدانستم اردو به اين زودىها نخواهد رسيد در اتاق زيباى جديد سفيد تميزى ، كه شاه دستور داده است براى استراحت مسافران قدرى بالاتر از آب در پايين پل بر روى رودخانه بسازند و اطراف آن باز است ، به خواب خوشى فرو رفتم . رودخانه در زير با صداى روح‌بخشى جارى بود و من كه فطرتا طرفدار خواب هستم و از سفر شبانه واقعا خسته شده بودم ، چنان از هوش رفتم كه شاه و تمام اردو از بالاى پل گذشتند و چيزى نفهميدم . صبح شترها را روى چمن‌زار رها كردند و تمام اردو همان‌جا چادر زد ، ولى شاه به اتفاق چند تن از خاصان به سمت قزوين حركت كرد و حرم را در همان محل باقى گذاشت و ما تا قزوين ديگر او را نديديم . شب بعد نمىدانم در اثر اشتباه كسانى كه جلو رفته بودند ، يا براى كوتاه كردن راه ، اردو از راه‌هاى بد واقع در جلگه‌هاى غيرمسكون و لم‌يزرع به سوى قزوين به راه افتاد . پس از هفت فرسنگ راه‌پيمايى ، به دهى خراب به نام حوض‌آباد رسيديم و اطراق كرديم . تمام مدت روز باد شديدى كه از روى شن‌هاى جلگه گذشته بود و چشم را از شدت گرد و خاك كور مىكرد و چادرها را مىخواست از جا بكند ما را آزار مىداد . عصر روز شنبه از اين محل نامطلوب عزيمت كرديم و صبح روز يكشنبه دوازدهم ژوئن دو ساعت از آفتاب بالا آمده به حوالى قزوين ، كه نيمه راه مقصد بود ، رسيديم . در قزوين براى يافتن خانه هنگامه‌اى برپا بود و از اين جهت خيلى به زحمت افتاديم . داروغه و كلانتر براى راضى كردن همه نمىدانستند چه بايد بكنند ، ولى ما را چون مهمان شاه و از ديگران محترم‌تر بوديم به چند خانه بردند تا هر يك را خودمان خواستيم انتخاب كنيم . در حالى كه ديگران هنوز بيرون از شهر و در چادرها به سر مىبردند . در شهرهاى ايران ، غالبا مدخل خانه‌ها را بسيار زشت و كوچك و تاريك مىسازند تا در

--> ( 1 ) . منظور رودخانهء كرج است كه سابقا كرحرود خوانده مىشد و نويسنده نام آن را Chiere مىنويسد . - م .